پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹


چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۰۹


یکشنبه ۹ اوت ۲۰۰۹

من فکر می کن
مهرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
:احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشیددر دلم
می جوشد از یقین
؛احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شادابناگهان
می روید از زمین.***
آه ای یقین گمشده،
ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو
!من آبگیر صافیم، اینک!
به سحر عشق؛از برکه های اینه راهی به من بجو!
***من فکر می کنم
هرگز نبودهدست مناین سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس
؛احساس می کنم
در هر رگم به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.*
**آمد شبی برهنه ام از درچو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
گیسوی خیس او خزه بو
، چون خزه به هم
.من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

یکشنبه ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

وقتی مهندسها تایتانیک رو می ساختن
طبق فورمول ها و روابط ریاضیشون فکر میکردن که این کشتی غرق نمیشه
ویا وقتی داشتن چرنوبیل رو میساختن
یا شاتل چالنجر رو
اما تاریخ نشون داد همه ی اونها اشتباه میکردن
چون هیچ فورمولی برای خطا های انسانی ندیدن
ما هم فقط میتونیم بمونیم و خوشبینانه فکر کنیم اشتباهی در کار نیست
اما این چقدر اشتباهه ؟
من میگم خیلی

پنجشنبه ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۹


دوشنبه ۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۹


سه‌شنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۰۹

راستی این کوچولو برادر زاده ی منه ها